هم‌قلمان دربارهٔ او

گزیده‌ها، از ۱۹۹۵ تا ۲۰۲۵.

همچون آفرینندهٔ جوان از همان روزگاری که در تلویزیون کار می‌کرد توجه مرا به خود کشید. سبک و شیوهٔ گزارش‌های او با هم‌سالانش به‌کلی تفاوت داشت. نویسندهٔ جوان از سخنان خشک و بی‌رنگ‌وبو و ستایش‌های بی‌بنیاد پرهیز می‌کند.

Меҳмон Бахтӣ · 1995

ادیب مو‌شکاف در ترجمه‌هایش نیز می‌کوشد به عمق هر چیزی فرو رود و ماهیت آن را دریابد. از هر اثری که برمی‌گزیند پیش از همه معنی می‌جوید. معنی بلند. او با ترجمه چون با مال خود رفتار می‌کند.

Ҳамроҳи Авлиёпур · 2003

در آفرینش عبدالجبار ما نقاش، فیلسوف، روان‌شناس نکته‌بین و پژوهندهٔ جان انسان را می‌بینیم. او هیجان غنایی هنرمند را با نگاه هشیار پژوهش واقع‌گرایانه به‌شکلی شگفت به هم می‌آورد.

Татьяна Исабаева · 2007

در قصه‌هایش نه برخوردهای شدید نیروهای متضاد، بلکه اندیشه‌های پیچیدهٔ شخصیت مرکزی به چشم می‌آید. نویسنده زمینه‌های روانی و تاریخی و اجتماعی شکل‌گیری شخصیت را گام‌به‌گام آشکار می‌سازد.

Ҷӯрахон Бақозода · 2007

حکایه‌هایی که از دو ـ سه صفحه عبارت‌اند، مصوره را می‌مانند. نویسنده واقعه‌ای خرد و در نظر اول عادی را به تصویر گرفته، مثل نقاش چیره‌دست هر رنگ را روشن و زیبا و در جای خود به کار برده است.

Равшани Махсумзод · 2008

اگر از من می‌پرسیدند، می‌گفتم که بهترینِ بهترین اثر ادیب دوست‌داشتنی همین قصهٔ «کجایی تو، ای مقصود دست‌نارس؟» است، که مرا هر دم چون آهن‌ربا به سوی خود می‌کشد. هر نوشته‌اش به هر زبانی چاپ شود، خوانندهٔ نکته‌سنج خود را می‌یابد.

Муҳаббат Ҳалимова · 2008

او همچون روزنامه‌نگار خود را شناخت. دربارهٔ شخصیت‌های علم و هنر صدها جستار و مقاله نوشته است. هر یک از آنها بر او دنیای تازه‌ای می‌گشود. از یک لحظه، یک پارهٔ زندگی مردم، شخصیت و خوی و رفتار و گفتار قهرمانانش را می‌گشاید.

Шаҳобиддин Ҳақназар · 2011

عبدالغفار، ریزه‌حکایه‌ات را با شوق خواندم. به خواندن «زئوپارک» زورم نرسید: از چشمم آب می‌رود. می‌دانی، استعداد به خلق تعلق دارد. گمان می‌کنم این به تو هم مربوط است.

Асаналӣ Ашимов · 2012

پوویست «برف آخرین» در آفرینش نویسنده جایگاه ویژه‌ای دارد. اندیشهٔ اصلی اثر پاسداری از وجدان و برتر دانستن آن است. اثر به سبکی نزدیک به مدرن آفریده شده است.

Амир Файзулло, Ӯзбекистон · 2016

چند سال پیش به روزنامه‌نگار مشهور افغان اجمل کاشانی ترجمهٔ تاجیکی «صد سال تنهایی» گابریل مارکز را تقدیم کردم. پس از مدتی به من زنگ زد: «اگر جناب مارکز این ترجمه را می‌خواندند، زبان ناب تاجیکی را بی‌شک یاد می‌گرفتند.» مگر مایهٔ افتخار نیست که مارتین رودریگس، روزنامه‌نگار کلمبیایی، ادیب تاجیک را سفیر ادبیات کلمبیا در آسیای مرکزی نامیده است؟

Наҷмиддини Шоҳинбод, Мирзо Тоҳирӣ · 2016